تبليغاتX
نغمه های کویر



سلام.

این روزها سرم حسابی شلوغه و کمتر می تونم آپ کنم. این دو رباعی رو می زارم تا سکوتم از این طولانی تر نشه:

تقصیر من و تو نیست ما معذوریم

دستور از آسمان و ما ماموریم

انگار دوباره عشق صیاد شده

ما نیز دو ماهی که اسیر توریم

***

این دست که بسته است، تو را کم دارد

این قلب، شکسته است، تو را کم دارد

یک مرد که پشت این رباعی تنهاست

از خاطره خسته است، تو را کم دارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 13:41  توسط علی شیشه گر  | 



سلام.

می خواستم توی این پست دو رباعی دیگه بزارم . ولی تصمیم گرفتم برای تنوع هم که شده با یه غزل به روز کنم. این غزل از کارای قدیمیه منه خوشحال میشم که با نقد دوستان همراه بشه.

 

شنـیـده ام یـخ دلــت دوبـاره آب می شـود

در آن زمان که چشم من اسیر خواب می شود

درون دشت های عشق دویدم از پی نـگات

نصیبم از دویدنم ، کمـی سـراب مـی شود

به روی سـاحـلـت بـنـا شـده عـمـارت دلـم

به موجی از نـگـاه تـو بـنـا خراب می شـود

درون خـمـره ی نــگـات بـه بــنـد آمـده دلـم

از این،دو چشم مست تو خم شراب می شود

ز خواب می پرم کنون به سیلـی از تبـار دل

چه خوب که یخ دلـت دوبـاره آب مـی شود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 0:50  توسط علی شیشه گر  | 



بی مقدمه:

 

با تو دل سنـگ رام کـردیم ای عشق

در خواندنت اهتمام کردیـم ای عشق

هرچـنـد که سـخـت می گـرفـتـی اما

هفت ترمه تو را تمام کردیم ای عشق

 

 ***

 

تردید نکن که ترس طردم کرده

دوری نـگـات کــوه دردم کـرده

من کودک ترسوی ضعیفی بودم

عشق تو مرا ساخته، مردم کرده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 18:45  توسط علی شیشه گر  | 



سلام.

با دو رباعی به روز می کنم.

این دو رباعی رو به جلیل صفر بیگی تقدیم می کنم که رباعی های ارزشمندش خیلی بهم کمک می کنه:

 

او را ببرید جرمش اعلام شده

در پیش نگاه عاشقی رام شده

امروزه که دیگر عاشقی ممنوع است

عاشق شد و محکوم به اعدام شده

 

****

دیشب به دلم برات شد چشمانت

در خانه ی دل حیاط شد چشمانت

گفتم که رباعی بنویسم از تو

ابروت قلم ، دوات شد چشمانت

 

 منتظر نقد ارزشمند دوستان هستم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 0:22  توسط علی شیشه گر  | 



سلام.

بعد از یه مدت طولانی دوباره اومدم .

خیلی وقت بود که سراغ شعر نرفته بودم ولی باز هم هوایی شده و تصمیم گرفتم که یه پست جدید بزارم .

این غزل یکی از معدود کارهایی هستش که توی این مدتی که نبودم گفتم:

 

از گرگر دستانت تبدار شدم از تو 

درگیر ترافیک دیوار شدم از تو

من در پی چشمان یکتای تو می گشتم

در آینه تردید تکرار شدم از تو

بیماری تنهایی در چشم تو پیدا بود

واگیر نگاهت داشت بیمار شدم از تو

سنگینی چشمانت بر قامت من چربید

 بر روی دل زارم آوار شدم از تو

پاکی نگاه من چون روز مشخص بود

در روشنی خورشید انکار شدم از تو

در خواب رسیدن ها غلتان شده بودم من

با زنگ جدایی ها بیدار شدم از تو

رویا و تمنای همواره ی من این بود

عاشق بشوم روزی انگار شدم از تو

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 17:45  توسط علی شیشه گر  |